|
من . . . . هیچکس نیستم!
|
* * * *
روزی روزگاری بود که ما هم ... یک سر داشتیمُ هزار شورُ شیدا ... این روزها نه شیدایی حالیمان می شود چیست و نه حتی می دانیم شیدا دوست جانٍ دوران دبیرستانمان در چه حالیست .... از ما دور شده است آن هم نه چند کیلومتر ... چند سیاره فاصله گرفتیم از هم!!!
آن روز ... روز خوبی بود‘ با هم رفتیم منارجمبان ... روی نیمکتهایش نشستیمُ قدری به در و دیوارها چشم دوختیم ... توی آن حوضِ کوچکِ آبی نشستیمُ از روزهای مرده گفتیم ... هیچ سودی نداشت!!!
شاپور جانمان هم اصلا" عوض نشده بود باز به من گفت "دوزلو گیریم حالین نجه دیر؟"
و ما لبخندی عنکبوتی تحویلش دادیم و در دل گریستیم به حالمان ....... به روزهایی که رفتندُ و غصه ها بسر نشد و بیشتر هم شد !!! به روزهایی که می ایستادیم توی صف و آیت آلکرسی می خواندیم که جودی آبوت برای درس صدایمان نکندُ مداحی خرابمان نکند!!! ( آن هم از نوع شدید)
که همیشه می کرد ...!!! و می گفت من اگر از کسی خوشم بیاد خرابش می کنم دختر!!! هه!!
او الان بازنشسته شده و من دلتنگش شده ام با تمام ترسی که همیشه داشته ام از او ...
* * * *
آدمیزاد احتیاج دارد ... حتی یکبار هم که شده کسی را باور کند و مای خنگُ هالو ....
بدبختانه زیادی احتیاج داشتیم که این جماعت را باور کنیمُ دهنمان سرویس شد ..آن هم از نوعِ اساسی و همیشگی اش( از آن مدل هائی که هیچ وقت و با هیچ آلزایمری فراموش نمی شود!)
اشکالی ندارد روزی که مردیم فراموشمان می شود!!! (هووووووووم)

اغـلب افـراد معـمولاً مشـکلی در پیــدا کردن جنس مخالف ندارند. بیشتر این افراد می توانند دوست یکی از دوستان، هـمـکار و یا فردی باشد که به طور روزمـره او را مـی بینند. پیش از اینکـه رابطه صمیـمی شـود، معــمولاً بـه عنوان دو دوسـت با هـم ارتباط بـرقرار مـی کنند. بـه هــر حال بیشتر افراد قبل از آشنایی با شما در ارتباط هایی قرار گــرفته اند و در زمـان شـروع رابـطـه بـا شـمـا یـا در شــرف تمام کردن ارتباط قبلی هستند و یا به تازگی ارتباط خود را قطع کرده اند.
درختای حیاط دارن لخت میشن کم کم .... من به جای اونا سردم شده!!! آره .. من سردمه... دلم داره یخ می زنه. از بس خندیدم خنده هم از من خسته شد.. خسته شد که حالا می خندم اما .....
تو می گی دوسم داری تو می گی هیچ جوری کم نمیاری
و من می ترسم و من خستم از عشق ... از دوست داشتن از اینکه روز به روز تعداد اونایی که میان تو زندگیم زیاد می شنُ من هیچ دلم نمی خواد که بمونن ... بموننُ جزئی از زندگیم بشن...
تو هم همین طور .... میگی دوسم داریُ من دوست ندارم.. من بی تفاوتم اما نه !!! یکم این پشتکارتو تحسین می کنم !!
هه!!
می بینی ..فقط همین!
سهم من از عشقی که خدا تو دل آدما گذاشته همینه!
می گم تو رویائی میگی نه سال رویا؟؟؟
خودت بگو چطور باور کنم!
...................................................................
و کسی هم که با دلم کنار اومدم تا دوسش داشته باشم زود پشیمونم کرد!
پ.ن: بی خیاااااااااااااال )-:
eshkali nadare aghe emro0z to uni ... do0stam ba kafshe 5 santi raftan ro asabam va ba harfashon delamo shekastan ... be jash moghe barghashtan ye fereshteye kochik to otobus be rom labkhand zad!!
"عشق در همسایگی توست. اما تو هنوز نمی دانی چه می خواهی و چه نمی خواهی. بنابراین حیرت و ناكامی ادامه خواهد داشت. باید روزهایی بگذرد تا تو متوجه بعضی حقایق شوی."
این فال امروزٍ من بود ..
انگار کل دنیا با زبون بی زبونی می خوان داد بزنن من چیزی از عشق حالیم نیس! باشه آقاجان قبوووووووول!!
مــــــن چــــــــیزی از عــــــــــــشق حــــــــــــالیم نیست!
چه قدر باید خر باشی که ریاضی رو بی خیال بشیُ همین که نشستی رو یکی از صندلیایٍ کلاس 209 , دست یچتو بگیریو بیای خونه! (یچمو ندیدن تاحالا ... اسمش خلیله. حالا بعدن عکسشو واستون می ذارم!)
چقد بایددیوونه باشی که ساعت 8 صبح روز جمعه با چندتا دیوونه تر از خودت تو حیاط دانشگاه عکس یادگاری بگیریُ به قول رفیقم از هشصد کیلومتری فلش یزنی که ورودی جدیدی- حالا شاید نه چندان جدیدی!
بله رفقا!
ما خر تشریف داریم . کمی هم دیوونه!
خرِ دیوونه می گن خودشو لگد میکنه ... ما هم در حال لگد پرانی سمتِ اوضاعُ شرایطُ احوالاتِ خودمانیم!
حالا چگونه اش بماند ....
پ.ن:
شواهد نشون می ده من برگشنم و دارم می نویسم .. هرچند چرتُ پرت!
پس خوشحال باشین .... :دی
موندنی شدم با تو ، شاد نیستی رفیقققققققق؟
واسه بوسیدنت ، هزار ٌ یک دلیل دارم ..!!
با چه ولعی شیر می خوره این بچه، حواسش نیس که چند مین دیگه قراره همه رو بالا بیاره!
آخیییییییییی .........
بیشتر وقتا ،
ما آدما...هیچ حواسمون نیست ، که ممکنه بالا بیاریم .
ملكه تشريف برده اند قصر آتاجان در يك ولايت ديگر و ما كلي حال مي كنيم كه حتي براي يك مدت كوتاه هم كه شده شين داداشيمان اينجا مهمان خانه ي پدري شده و تا سحر مي حرفيمُ كر كر مي خنديم!
البته اگر جناب پدر اجازه دهندُ هي تقُ تق در اتاق را به صدا درنياورند!
* * * *
همين ديروز بود كه دمِ افطار سپيد برفيِ من با كله رفت اندرونِ شيشه و ما از ترس سكته ي ناقصي زديم(خدا جوني مرسي ها فراوان! كلي ممنون كه نذاشتي چيزيش بشه)
* * * *
به نا به اخبار جديد قدرت ها را با الكترونيك ها تقكيك نموده اند و ما كلي كيفوريم كه قيافه ي هشت در چاهار ُ نكبت ِ يك نفر انسان را سر كلاس هايي كه هستيم مشاهده نمي كنيم!
* * * *
چهار شنبه يكِ مهر براي ما روز سرنوشت سازيست دلمان اضطراب دارد استرس دارد و كلي احساسِ باكلاس ديگر!( بذار سرنوشت كارُ خودشو بكنه جونممممم)
پ.ن:
1: وقتی که این را می نوشتیم ماه رمضان بود!
2: يكِ مهر هم گذشت ..... شكرت خدا جونييييييي!
و باز هم شكر.
حالم از قیافش به هم می خوره ، ولی نمی تونم بگم حالم از قیافت به هم می خوره ، به نظر شما من چیکار کنم که دیگه حالم از قیافش به هم نخوره؟؟؟
آی گذشته ی لعنتی ... کی پاک میشی؟
پ.ن: می خوام آلزایمر بیارم!
قول بده یه روزی برگردی ، برگردی’ دیگه نری ... تنهام نذاری.
برمی گردم ، قول می دم ، اما ته دلم یکی با صدای بلند می خنده و می گه: دروغه!
من اهل موندن نیستم ، هیچ وقت نبودم ....
گل بی ریشه ، زود پژمرده میشه ، مگه نه؟
اون صدا میگه مرداب جای موندن نیست
و تو می گی بمون ،
چیکار کنم ؟؟؟؟
از این دو راهی ٍ وحشی متنفرم خداااااااااااا ):
.
خسته شدم از دانشگاه
خسته شدم از حرفای .... مفت!
خسته شدم از سماجت تو
خسته شدم از دیوونگی خودم
خسته شدم از ندونستن
از اینکه می گم :
هستم ، نفس میکشم .... افسرده نیستم ، می خندم!
پس زنده هستم!
اگه آدم نخواد ترقی کنه پیشرفت کنه پله بره بالا به کمال برسه ، کی رو باید ببینه؟؟؟؟
)-:
.
................
سلام!
۱* امتحانامُ خيلي بد دادم . ترم تابستون برنداشتم . موندم خونه حوصلم سر مي ره.
بدتر اينكه : ديگه نمي تونم بنويسم .(سخته)
۲* ۱۹ تموم!.... از بزرگ شدن بدم مياد.
درخت تناور
امسال
چه میوه خواهد داد
تا پرندگان را
به قفس
نیاز
نماند؟(شاملو)
هشتاد سالگی و عشق؟
تصدیق كن كه عجیب است:
حوّای پیر دگر بار
گرمِ تعارفِ سیب است!
لبْ سرخ و زلفْ طلایی؛
زیبا، ولی نه خدایی
بر چهره رنگم اگر هست،
آرایش است و فریب است.
در سینهام دل شیدا
پَرپَر زنان ز تمنا
هفتاد ضربهی او را
گویی دوبار صریب است.
عشق است و دغدغهی شرم
تن از دمای هوس گرم
میسوزم از تب و این تب
فارغ ز لطفِ طبیب است.
شادا كنار من آن یار
آن مهربانِ وفادار:
گویی میانِ بهشتم
تا این كنار نصیب است.
با بوسه بسته دهانم
گفتن سخن نتوانم
آتش فكنده به جانم
این بوسه نیست، لهیب است.
ای تشنه ماندهی عاشق!
یار است و بختِ موافق
با این شراب گوارا
دیگر چه جای شكیب است؟
£
آدم! بیا به تماشا
بس كن ز چالش و حاشا:
هشتاد سالهی حوّا
با بیست ساله رقیب است...سیمین بهبهانی-آذر 85
از: جن و پری
و تو روشنگر آفاق سپهرش بودی
و در آئینه ادراک نهان خانه دل
تب احساس که از جنس صمیمیت بود
از تو تصویر مسیحائی مریم میساخت
مریمی پاک تر از چشمه سیال بهشت
شاید از جنس بلور
یا به شفافی شبنم
که به هنگام سحر
بوسه گاه نفس خورشید است
در تو معنی میشد
خط پرواز پرستوی خیال
و سبکبالی فریمان مهاجر
سفر رود به دریاچه نور
شور آواز قناری و قد افرازی سرو
رقص گل در حرم امن نسیم سحری
در تو معنی میشد
چمن آرای نظر گاه خیالم ای دوست!
در تو معنی میشد
من که از پنچره تنهایی خیره بودم به سحر خیزی گلهای بهار
گاهگاهی به خودم میگفتم
با طپشهای دلم میسازم
نوشداروی عطوفت که به زخم دل من مرهم بود
و کلامت، کلامت به من آرامش جان میبخشید
سرعرفانی چشمان تو معراجم بود
تو که تفسیر غزلهای حکیمانه حافظ بودی
شهر اندیشه ام از مهرتو نورانی بود
چلچراغی بودی که به دشت غزلهایم نور خدا میدادی
مثنوی های من از لطف تو مهرآگین بود.
و عشق بر دشت دلم میتابید
آسمان آبی بود، مهربانی نفس گرمی داشت
از فراسوی زمان می دیدم خط پایاینی را
سفر چلچله ها، فلسفه فاصله ها
بغض مشکوک بلبل
قهر مشکوک قناری
«حاکم گلشن و پرپر شدن گل»
نگرانم میکرد...
دسترسی به نت امکانپذیر نمی باشد....
گفتیم که نگویید رفت پشت سرشم نیگا نکرد ...
پ.ن: میامااااااا
می دونین سایه یعنی چی ....
سایه یعنی چیزی که شبیه توئه ....
تو. نیست ، جداست از تو ، اما هم شکل توئه ... مثل توئه ... وتو باور داری که وجود داره ....
من همیشه روی سایه ای که جلوی پام میافته یا پشت سرم فقط دنبال یک چیزم :
خـــــودم ....
و این خودم با بودن کنار دیگرانه که معنا پیدا می کنه ....
* * * *